به نام خداوند مهربان

آورده اند که یکی از تازه مسلمانان نزد علی (ع) آمد و گفت:

یا امیرالمؤمنین در اسلام،مناهی بسیار است و مرا اجتناب از همه میسر نمی شود.

یک خصلت از خصال ذمیمه، مرا اختیار کن تا از آن دور باشم.

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: از دروغ گفتن اجتناب کن.

مرد از خدمت او بازگشت، در راه او را نظر بر مشروب فروشی افتاد و طبیعت او به نوشیدن شراب میل کرد. خواست که آن را ارتکاب کند، اندیشید که اگر امیرمؤمنان بپرسد که شراب خورده ای، اگر اقرار کنم، حد زند و اگر بگویم نه، دروغ گفته باشم و عهدکرده ام که دروغ نگویم. پس از سر آن درگذشت.

همچنین به سر زنا رسید و داعیه ی شهوانی او را درآمد و به همان علت اول، ممتنع شد و بر هرگناه که می رسید از بیم آن که نباید به سبب ارتکاب آن دروغ بگوید، مرتکب نمی شد.

پس به خدمت امام علی (ع) رسید و گفت: یا امیرالمؤمنین! تمامی راه ها بر من بسته گرداندی و مرا معلوم شد که سر همه  بدیها ،دروغ گفتن است.

............................................

جوامع الحکایات صفحه 288

هزار و یک حکایت اخلاقی صفحه 332 حکایت 440




برچسب ها :
دروغ ,  امیرالمؤمنین ,  مسلمانان ,  حکایت ,  گناه ,  سرآمد همه گناهان , 

موضوع :
پیامی از بهترین ها ,