تبلیغات
نشانی بهشت - مطالب شهدا
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

در زمانی كه آن زمانه نبود
قصه ی سیب و آدم و حوا
حرفی از كوه و ساحل و صخره
صحبتی از بهشت روح افزا
ناگهان عشق آفریده شده و
شدم عاشق، شدم غلام شما
قلم عشق بود و صحنه ی دل من
آن زمان، آن زمان نا پیداست
كه قلم هم نوشت دست خدا
السلام و علیك یا زهرا
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

بسم رب الشهدا و الصدیقین






دل روایت می کند از خاطره

دل شکایت می کند از خاطره
خاطرات مردمان بی قرار
بی قراران غریب کوی یار

راد مردان شجاع دلبری
یا که بهتر سر تا پا حیدری
زاهدان شب دلیران نبرد
راست می گویم علی گویان مرد

آن حسینی مسلکان جان داده اند
حال ما مانده ایم و راه سخت تر
یک جهاد اکبرو جنگی دگر
کار ما مشکل ترین کار زمان

داوری مهدی صاحب الزمان
حال اینکه این جهاد اکبر است
کار دشمن با سلاح دیگر است
خصم می خواهد که ما رسوا شویم

دور از راه حق یکتا شویم
با سلاح تیز فحشا آمده
تا درون خانه ما آمده
با فساد و اعتیاد ساز دم

آمده تا که برد دین را ز کف
کور خوانده ما کجا و این قفس
ما حسین ابن علی داریم و بس
ای جوان پیرو خون شهید

دور کن ازاین دلت حرص پلید
ای جوان پیرو حق گوش باش
با خدا باش و سرو پا گوش باش
یک قدم ازما و یاری با علی

ناله زن از عمق جانت یا علی
مست و شیدا ولی باید شدن
پیرو سید علی باید شدن



برچسب ها :
دل ,  شهید ,  فحشا ,  سید علی ,  اعتیاد , 

موضوع :
شهدا , 

بسم رب الشهدا




ای برادر جنگ جنگ دیگری ست

خاکریز اکنون به رنگ دیگری ست

سـنگـری دیگــر بـنا بـایــد کـنـیـم

دیـن خــود بــر دیـن ادا بـایـد کـنـیـم

سـنگـر دشـمن برون مرز نیست

(ادامه مطلب)



برچسب ها :
جنگ ,  تبلیغات ,  خاکریز ,  اندیشه ,  سنگر , 

موضوع :
شهدا , 





 تو گردان شایعه شد؛نماز نمی خونه!


 گفتن:«تو که رفیق اونی، بهش تذکر بده!»

 باور نکردم و گفتم:«لابد می خواد ریا نشه، پنهانی می خوانه».

وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون، بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم.

با چشم خودم دیدم که نماز نمی خواند!

توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سرحرف را باز کنم.

 - تو که برای خدا می جنگی، حیف نیس نماز نخونی...

لبخندی زد و گفت:یادم می دی نماز خوندن رو!

- بلد نیستی!؟

- نه، تا حالا نخوندم!

همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن، تا جایی که خستگی اجازه

 داد، نماز خواندن را یادش دادم.

 توی تاریک و روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند.

دو نفر نگهبان بعد با قایق پارویی که آمدند و جای ما را گرفتند.

 سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را شکافتیم.

 هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از دستش افتاد.

 آرام که کف قایق خواباندمش، لبخند کم رنگی زد.

 با انگشت روی سینه اش صلیب کشید و چشمش با آسمان یکی شد...





برچسب ها :
نماز ,  شایعه ,  صلبب ,  قایق ,  خمپاره ,  شهید , 

موضوع :
شهدا , 

بسم رب الشهدا و الصدیقین



یکی از فرماندهان لشگر 25 کربلا نقل می کند که:

در عملیات فتح المبین، به دلیل وسعت زیاد عملیات

 و پیش روی لحظه به لحظه رزمندگان در عمق موانع نیروهای عراقی،

 احتمال می رفت که عده ای در دام عراقی ها گیر بیفتند،

یکی از این موارد،

نوجوانی بسیجی بود که با صدای آرام اینگونه از پشت بیسیـــم تعریف می کرد:

- عراقی ها دارند به بعضی از بچه ها تیر خلاص می زنند و دارن به من نزدیک میشن!

-حالا چیکار می کنی؟!

- یه نارنجک دارم، حاجی سلام ما را به امام برسان، امام را تنها نگذارید.

- (با صدای بغض آلود، جوابش را دادیم) چیکار می خوای بکنی.

- حاجی شرمنده، دیگه نمتونم صحبت کنم، خیلی نزدیک شدن،

 سلامتون به دوستان شهیدتان می رسانم.

مکالمه قطع شد...

روز بعد بچه ها به همان منطقه که گِراش داده بود رفتند،

 به چند تا پیکر رسیدند که تیر خلاص خورده بودند

و در کنارشان جسد متلاشی شده ای بود که جنازه چند عراقی هم کنارش افتاده بود،

معلوم بود با نارنجک خود و عراقی ها را متلاشی کرده بود.

هیچ چیزی برای شناسائی او پیدا نکردیم، روی کفنش نوشتیم:


شهید گمنام، فرزند روح الله...




برچسب ها :
شهید ,  قرمانده ,  بسیجی ,  شهید گمنام ,  فرزند روح الله ,  عملیات فتح المبین , 

موضوع :
شهدا , 

بسم رب الشهدا

قنوت

چه شرحی می توان بر این قنوت نوشت.

 قنوتی متفاوت از دیگر قنوت ها.



برچسب ها :
قنوت ,  قمربنی هاشم ,  شهادت ,  جانبازی , 

موضوع :
شهدا ,