تبلیغات
نشانی بهشت - مطالب ابر دختر
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

در زمانی كه آن زمانه نبود
قصه ی سیب و آدم و حوا
حرفی از كوه و ساحل و صخره
صحبتی از بهشت روح افزا
ناگهان عشق آفریده شده و
شدم عاشق، شدم غلام شما
قلم عشق بود و صحنه ی دل من
آن زمان، آن زمان نا پیداست
كه قلم هم نوشت دست خدا
السلام و علیك یا زهرا
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

بسم رب الشهدا




حرف های دخترانه


مرا دختر خانم مینامند غروری دارم که برای تنها نبودن له نمیشود

 احساسی دارم که با منطق گدایان نمیسازد

قلبی دارم که هنوز تیزی خنجر نامردی را نخورده است

و زیبایی هایی را دارم که حراج چشم های بیگانه نخواهد شد!!!

خدای من...

در میان این همه چشم نگاه تو مرا بی نیاز میسازد از هر نگاهی...

من دخترم از نسل حوا...

با ظرافت ها و زیبایی ها...

اما زیبایی های من راز هایی هستند محرمانه!!!

خالقم سفارش کرده جز برای محارمم فاششان نکنم...

فرقی نمیکند کجا یا کی

در هیاهوی این شهر

هرکجا و هر وقت دچار واهمه شدی

با "ایمانت"وضو بگیر

زیر لب نیت کن:

"حجاب میکنم قربه الی الله"




برچسب ها :
حجاب ,  دختر ,  غرور ,  وضو , 

موضوع :
حجاب , 

بسم الله الرحمن الرحیم




یک صفحه سفید گذاشت جلوی دختر و گفتː

-بنویس! هر چه می خواهی بنویس!

 بد,زشت,احساسی,هیجان انگیز,

دوست داشتنی,هی بنویس و پاک کن....


چند دقیقه بعد صفحه سفید کاغذ پراز علامت و حرف بود

 چروک و خط خطی و کثیف جای پاک کردن ها

و نوشتن های مکرر رویش دیده می شد.


کاغذ را گرفت.یک کاغذ سیاه به او داد و گفتː

-<بنویس.همان هایی که آنجا نوشتی پاک کن ,خط خطی کن...>


دختر گفتː<نمی شود استاد,روی برگه سیاه چیزی نوشته نمی شود!>

استاد چادرش را سرکرد و لبخند ملیحی زد.

نگاه دختر به سیاهی چادر خیره ماند.


حجاب واکسن مقابله با تیر نگاه های آلوده است.... .

آیا خود را واکسینه کرده ای؟ 



برچسب ها :
سفید ,  سیاه ,  واکسینه ,  دختر ,  دوست داشتنی ,  خط خطی , 

موضوع :
حجاب , 




من یک دخترم...



زورخانه و تشک کشتی جای ما نیست! اما پهلوان که می شود بود!!


جز من کدام پهلوان را می شناسی که تمام کوچه و خیابان ها برایش زورخانه باشند و گود؟!


لباس مشکی پهلوانیش را که بپوشد کسی حتی جرات نکند تماشایش کند


چه رسد به هم آورد شدن!!


آن وقت تمام مرشدهای خدا برایش ضرب بگیرند و هر نگاه پلیدی را که خاک کرد بلند


یا زهرا بگویند!!


جز من کدام پهلوان هست که حتی سیاهی رخت پهلوانیش به جان حریف رعشه اندازد؟!!


جز من کدام پهلوان هست که با این همه زور! خوش خلق است و با همه مهربان؟!

من یک دخترم... ما دختریم...


تمام شرق و غرب حتی از سیاهی چادر ما می ترسند، چه رسد به خود ما!


تمام نگاه های ناپاک هم از ما می ترسند...


عجب زور بازویی داریم...


ما دختریم... دختران چادری...


تمام دنیا از ما می ترسند،اما با اینهمه قدرت باز هم مهربانیم و خوش خلق و


برای مادر نوکر...


خودمانیم! عجب پهلوان هایی هستیم! بگویید مرشد برای ما ضرب بگیرد 



برچسب ها :
دختر ,  پهلوان ,  گودکشتی ,  مرشد ,  ضرب , 

موضوع :
حجاب , 

بسم الله النور
من یه دخترم .....!





 دختری که ارزشمند ترین ثروت اون حیاست

 آهای آقایون وقتی دارم با شما حرف میزنم برام خیلی سخته که شما زل بزنید تو چشام ...

وقتی دارم راه میرم برام عذابه که یه چشمی دنبالم باشه ...

منم مثل شما گاهی دلم میخواد قهقهه بزنم

 دلم میخواد تو دانشگاه وقتی یه اتفاق خوب می افته بپرم و فریاد بزنم هورااااااااا....


 اما اگر میبینید من این کارا رو نمیکنم فکر نکنید من احساس خودمو سرکوب میکنم ....

نه !!!!
 من یه دخترم و پر از احساس

مطمئن باشید من خیلی زودتر از شما به وجد میام !

پس وقتی دیدین یه دختر با نهایت متانت و وقار رفتار میکنه بدونید داره با نفسش میجنگه تا

حیاشو حفظ کنه پس............


هیچ وقت ! با خودتون فکر نکنید ی دختر متین و باوقار احساساتش از اونایی که چشمشون رو

رو به همه ی حریم ها بستن کمتره .... نه !


 فقط اونا احساسشونو خرج همه ی مردم شهر نمیکنن!! ............



برچسب ها :
دختر ,  حیا ,  ثروت ,  احساس ,  حریم , 

موضوع :
حجاب , 

بسم الله النور




پایگاه خبری قانون: 

یکی از محافظان مقام معظم رهبری در خاطره ای گفت: یک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران برای کوه پیمایی رفته بودند، با دختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع نامناسبی داشتند.

آنها به یک باره در مقابل گروه ما قرار گرفتند و فرصت جمع و جور کردن و رسیدگی به وضع ظاهری خودشان نداشتند از رفتار آنها مشخص بود که خیلی ترسیده بودند واینگونه به نظر می رسید که آنها تصور می کردند 

که الآن آقا دستور دستگیری آنها را فورا صادر خواهد کرد. ولی برخلاف تصورآنها آقا با آنها سلام و علیک گرمی کرد و پرسید که شما زن و شوهر هستید؟(البته آقا میدانست)؛ آن پسر وقتی با خلق زیبای آقا مواحه شد، واقعیت را گفت؛ و جواب داد خیرمن و این دختر دوست هستیم.

آقا ابتدا در باره ورزش و مزایای آن با آنها صحبت کرد و بعد فرمود: بد نیست صیغه محرمیتی هم در میان شما برقرار شود و شما با هم ازدواج کنید. 

آقا به آنها پیشنهاد داد که اگر مایل بودید در فلان تاریخ بیائید، و من هم آمادگی دارم که شخصا خطبه عقد شما را بخوانم. آن دو خدا حافظی کردند و طبق قرار همراه خانواده خود در همان تاریخ به محضر ایشان رسیدند. آقا هم خطبه عقد آن دو را جاری کردند.

با برخورد کریمانه ایشان این دو جوان مسیر زندگی خود را تغییر دادند. آن دختر غیر محجبه به یک دختر محجبه و معنوی و آن پسر دانشجو هم به یک جوان مذهبی مبدل شدند.

منبع: نشریه ماه تمام،شماره 3،ص17



برچسب ها :
رهبر ,  جوان ,  دختر ,  خطبه ,  ورزش , 

موضوع :
شمیم ولایت ,